رفتن به مطلب
اطلاعیه شماره 1 مارککـــت ایران ادامه مطلب... ×
  • متاسفانه شما دسترسی لازم برای گفتگو زنده را ندارید ! برای ارسال پیام لطفا در سامانه ثبت نام کنید.
    Load More

فلسفه و منطق

تعداد 2 محصول در این دسته قرار دارد

  1. 11,000 تومان

    مقاله و تحقیق خداشناسی و راه های شناخت خدا | دانش آموزی و دانشجویی

    عقل به ما مي گويد: هر اثري يك موثّري دارد و اين حكم به قدري روشن است كه اگر شما بسيار آرام به صورت نوزادي بدميد، او چشم باز مي كند، به اطراف مي نگرد و به دنبال موثّر مي گردد وچنين مي فهمد كه اين دميدن از يك سرچشمه اي به وجود آمده است . آري ، مساله ((از اثر پي به موثّر بردن )) از روشن ترين مسايل روزمرّه زندگي ماست . چگونه مي توان باور كرد كه مثلا تصوير يك خروس يا طاووس به عكّاس يا نقّاش نياز دارد، ولي خود خروس و طاووس به خالق و طرّاح نياز نداشته باشد!؟ چگونه عقل را قانع كنيم كه يك دوربين عكّاسي سازنده دارد، لكن چشم انسان سازنده با شعوري ندارد؟ در صورتي كه عكس برداري چشم به مراتب مهم تر از عكس برداري دوربين است ، زيرا دوربين هر چند بار كه عكس گرفت بايد فيلم آن را عوض كنيم ، ولي چشم دائما در حال عكس برداري است .
     
    خداشناسي از راه نظم و هماهنگي
    بهترين و ساده ترين دليل توحيد، نظم و هماهنگي عجيبي است كه بر موجودات جهان حاكم است . اين دليل به عنوان برهان نظم ناميده مي شود. برهان نظم داراي امتيازاتي است ، از جمله :
    1 برهاني قرآن است . آيات قرآن نيز همواره ما را به شناخت شگفتي هاي طبيعت و تفكّر و تامّل در آيات عظمت خداوند دعوت كرده است .
    2 عشق آفرين است . وقتي انسان الطاف و نعمت هاي خداوند را مي شناسد، عشق و محبّت او به خداوند بيشتر مي شود.
     
    نشانه هاي خدا
    قرآن در آيات بسياري عبارت ((و من آياته )) را تكرار مي كند. تا بدين وسيله به ما اعلام نمايد كه اين همه نظم و هماهنگي ، هرگز نمي تواند تصادفي به وجود آيد.
    اكنون به ذكر برخي از نشانه هاي الهي در طبيعت و در وجود خود مي پردازيم.
    بديهي است كه اين نشانه ها ما را به وجود خداوند متعال رهنمون مي گردد.
    (سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم انّه الحقّ) (91)
     
    هماهنگي نظام تكوين و تشريع
    علاوه بر وجود هماهنگي ميان موجودات ، در نظام آفرينش ، نظام تشريع و قانونگذاري الهي نيز شاهد هماهنگي هستيم :
    1 نظام تكوين به بهترين وجه آفريده شده است.
    (الذي احسن كل شي خلقه ) (96) نظام تشريع (قرآن ) نيز به بهترين وجه تدوين شده است :
    (اللّه نزّل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني ) (97) 2 در نظام تكوين دستور به تفكّر داده شده است :
    (او لم يتفكّروا في انفسهم ) (98) ، (او لم ينظروا في ملكوت السموات والارض ) (99) در نظام تشريع (قرآن ) دستور به تفكّر و تدبّر وارد شده است :

     

    0 خرید    0 دریافت

    0 دیدگاه

    به روزرسانی

  2. 11,500 تومان

    مقاله و تحقیق فلسفی تفسیر مرگ از نظر غرب و قرآن | استدلالها و اقسام | دانش آموزی و دانش جویی

    گفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ
    استدلال علم طبيعى بر ضرورت مرگ استدلال هاى فلسفى بر ضرورت مرگ تفسير مرگ در فلسفه ى غرب اقسام مرگ از ديدگاه فلسفه اسلامى مرگ اضطرارى مرگ طبيعى مرگ ارادى نگرش فلسفه ى غرب به مسأله مرگ گفتار دوم : مرگ از منظر قرآن و روايات
    تفسير قرآن و روايات از مرگ ضرورت وقوع مرگ بازگيرندگان نفس در هنگام مرگ اقسام مرگ از نظر قرآن مرگ، تثبيت كننده ى سعادت يا شقاوت امكان بازگشت به دنيا ظهورهاى گوناگون مرگ مرگ و زندگى حقيقى مرگ انديشى و فوايد آن گفتار سوم : ترس از مرگ
    عوامل ترس از مرگ فلسفه و ترس از مرگ دين و ترس از مرگ برخوردهاى گوناگون آدميان با مرگ  
    گفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ
    در اين گفتار دلايل ضرورت مرگ كه به تفسير حقيقت آن منتهى مى شود، بررسى خواهد شد. اثبات ضرورت مرگ، به منظور مدلل كردن اين ادعاست كه هر نفسى بايد جهان مادى را ترك كند; به عبارت ديگر، قضيه ى «هر نفسى مرگ را مى چشد» يك قضيه ى ضرورى است و نه امكانى.
    تفسير مرگ و توجيه ضرورت آن كاملا به تفسير زندگى دنيوى وابسته است. اگر زندگى بشر بر اساس بينش طبيعى تفسير شود مرگ او هم بر آن اساس تبيين مى شود، ولى در چشم انداز دين و فلسفه ى الهى همان گونه كه درخت زندگى انسان ريشه در امور ماوراى طبيعى دارد، مرگ او نيز بدين سان خواهد بود. البته فيلسوفان موحد گاه مرگ را به اسباب فاعلى قريب يا علل اِعدادى و طبيعى آن برگردانده براى آن دلايل طبى اقامه مى كنند، اما قاعدتاً ضرورت مرگ را بايد بر اساس اسباب ماوراى طبيعى، يعنى سبب فاعلى بعيد يا سبب غايى آن تبيين كنند. از اين رو ضرورت مرگ در علم طب به گونه اى و در فلسفه ى الهى به گونه اى ديگر اثبات مى شود
     
    فلسفه غرب :
    همان طور كه ملاحظه مى شود ديدگاه افلاطونى هميشه اين پرسش را بر مى انگيزد كه اساساً چرا روح از عالم مجردات فاصله گرفته به دنيا هبوط كرده است تا بار ديگر بخواهد با مرگ بدان جا باز گردد. تنها مى توان گفت روح انسانى هر چند پيش از بدن و عالم ماده موجود بوده است، اما قابليت او براى دست رسى به كمالات تنها با گذر از عالم ماده به فعليت مى رسد. از اين رو با آمدن به دنيا و طى كردن عالم طبيعت دگربار با وضعيتى جديد به عالم مفارقات و مجردات باز مى گردد و سرّ رها كردن دنيا و ضرورت مرگ آن است كه استعدادهاى او در دنيا به فعليت رسيده است.
    ب ـ فلوطين در بحث نهى از خودكشى، مرگ را به جدايى تن از روح معرفى مى كند نه روح از تن:
    روح بايد منتظر شود تا تن به كلى از او جدا شود، زيرا در اين صورت مجبور نيست به مكانى ديگر برود; بلكه همين كه تن از او جدا شد خود به خود جدا از تن مى ماند. تن چگونه از روح جدا مى شود؟ بدين سان كه تن هماهنگى خود را، كه داشتن روح مستلزم داشتن آن است، از دست مى دهد و ديگر نمى تواند روح را به خود ببندد و هيچ جزيى از روح بسته به تن نمى ماند. چه بايد گفت درباره ى كسى كه بكوشد تا تن را از هم بپاشد؟ چنين كسى به زور توسل مى جويد و در اين صورت تن از روح جدا نمى شود، بلكه روح مجبور مى شود خود را از تن جدا سازد... چون سرنوشت روح در جهان ديگر بسته به حالتى است كه هنگام مرگ دارد. آدمى نبايد تا وقتى كه پيشرفت و تكامل روح در اين زندگى امكان دارد، روح را به ترك تن وا دارد.»(97(

    0 خرید    0 دریافت

    0 دیدگاه

    ارسال

×