رفتن به مطلب
اطلاعیه شماره 1 مارککـــت ایران ادامه مطلب... ×

مقاله و تحقیق فلسفی تفسیر مرگ از نظر غرب و قرآن | استدلالها و اقسام | دانش آموزی و دانش جویی

11,500 تومان


7 تصویر

توضیحات تکمیلی این محصول

گفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ

  • استدلال علم طبيعى بر ضرورت مرگ
  • استدلال هاى فلسفى بر ضرورت مرگ
  • تفسير مرگ در فلسفه ى غرب
  • اقسام مرگ از ديدگاه فلسفه اسلامى
  • مرگ اضطرارى
  • مرگ طبيعى
  • مرگ ارادى
  • نگرش فلسفه ى غرب به مسأله مرگ

گفتار دوم : مرگ از منظر قرآن و روايات

  • تفسير قرآن و روايات از مرگ
  • ضرورت وقوع مرگ
  • بازگيرندگان نفس در هنگام مرگ
  • اقسام مرگ از نظر قرآن
  • مرگ، تثبيت كننده ى سعادت يا شقاوت
  • امكان بازگشت به دنيا
  • ظهورهاى گوناگون مرگ
  • مرگ و زندگى حقيقى
  • مرگ انديشى و فوايد آن

گفتار سوم : ترس از مرگ

  • عوامل ترس از مرگ
  • فلسفه و ترس از مرگ
  • دين و ترس از مرگ
  • برخوردهاى گوناگون آدميان با مرگ

 

گفتار اول : تفسير و ضرورت مرگ

در اين گفتار دلايل ضرورت مرگ كه به تفسير حقيقت آن منتهى مى شود، بررسى خواهد شد. اثبات ضرورت مرگ، به منظور مدلل كردن اين ادعاست كه هر نفسى بايد جهان مادى را ترك كند; به عبارت ديگر، قضيه ى «هر نفسى مرگ را مى چشد» يك قضيه ى ضرورى است و نه امكانى.

تفسير مرگ و توجيه ضرورت آن كاملا به تفسير زندگى دنيوى وابسته است. اگر زندگى بشر بر اساس بينش طبيعى تفسير شود مرگ او هم بر آن اساس تبيين مى شود، ولى در چشم انداز دين و فلسفه ى الهى همان گونه كه درخت زندگى انسان ريشه در امور ماوراى طبيعى دارد، مرگ او نيز بدين سان خواهد بود. البته فيلسوفان موحد گاه مرگ را به اسباب فاعلى قريب يا علل اِعدادى و طبيعى آن برگردانده براى آن دلايل طبى اقامه مى كنند، اما قاعدتاً ضرورت مرگ را بايد بر اساس اسباب ماوراى طبيعى، يعنى سبب فاعلى بعيد يا سبب غايى آن تبيين كنند. از اين رو ضرورت مرگ در علم طب به گونه اى و در فلسفه ى الهى به گونه اى ديگر اثبات مى شود

 

فلسفه غرب :

همان طور كه ملاحظه مى شود ديدگاه افلاطونى هميشه اين پرسش را بر مى انگيزد كه اساساً چرا روح از عالم مجردات فاصله گرفته به دنيا هبوط كرده است تا بار ديگر بخواهد با مرگ بدان جا باز گردد. تنها مى توان گفت روح انسانى هر چند پيش از بدن و عالم ماده موجود بوده است، اما قابليت او براى دست رسى به كمالات تنها با گذر از عالم ماده به فعليت مى رسد. از اين رو با آمدن به دنيا و طى كردن عالم طبيعت دگربار با وضعيتى جديد به عالم مفارقات و مجردات باز مى گردد و سرّ رها كردن دنيا و ضرورت مرگ آن است كه استعدادهاى او در دنيا به فعليت رسيده است.

ب ـ فلوطين در بحث نهى از خودكشى، مرگ را به جدايى تن از روح معرفى مى كند نه روح از تن:

روح بايد منتظر شود تا تن به كلى از او جدا شود، زيرا در اين صورت مجبور نيست به مكانى ديگر برود; بلكه همين كه تن از او جدا شد خود به خود جدا از تن مى ماند. تن چگونه از روح جدا مى شود؟ بدين سان كه تن هماهنگى خود را، كه داشتن روح مستلزم داشتن آن است، از دست مى دهد و ديگر نمى تواند روح را به خود ببندد و هيچ جزيى از روح بسته به تن نمى ماند. چه بايد گفت درباره ى كسى كه بكوشد تا تن را از هم بپاشد؟ چنين كسى به زور توسل مى جويد و در اين صورت تن از روح جدا نمى شود، بلكه روح مجبور مى شود خود را از تن جدا سازد... چون سرنوشت روح در جهان ديگر بسته به حالتى است كه هنگام مرگ دارد. آدمى نبايد تا وقتى كه پيشرفت و تكامل روح در اين زندگى امكان دارد، روح را به ترك تن وا دارد.»(97(



سایر محصولات فروشنده mohsen را ببینید



بازخورد کاربر

نظرهای پیشنهاد شده

هیچ دیدگاهی برای نمایش وجود دارد.

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری
×